والا امشب تصمیم گرفتم..به قول یکی از دوستانم خود سانسوری کنم.سخته برام تو این نوع نگارش ولی بهتره
حال کلیام امروز بهتر بود،در حضور دوستان گفتیم و خندیدیم،از اون خندهها که مدتی بود نیازشون حس میشد..
راستی این که آدم با داشتن کلی دوست و رفیق دور و نزدیک،احساس تنهایی میکنه برای همه اتفاق میفته یا فقط مال من!؟
چند شب پیش رفتیم کنسرت..هرچی من اصرار کردم که بلیط رو بفرشم و بیخیال کنسرت..محسن نگذاشت (از این برخوردها از طرف دوستای نزدیکم کلی خوشم میاد).خلاصه رفتیم کنسرت و مثل همه کنسرتهای پیشین،خوش نگذشت..چرا که من اصلا این کار نیستم،خدا پدر آیفون رو بیامرزه که اگه نبود دق کرده بودم...
امروز هم باز درگیریهای شرکت و تلفن تلفن کشی از اون سر دنیا....بعدشم یه جلسه مفید با حضور خسرو که ارادتی بی پایان نسبت بهش دارم...اونجا فهمیدم که بعضی از نزدیکم،چه قد تنها هستن و من چه غافل...یه ورزش مفرّح با یک زوج دوست داشتنی و حالا حاضر در اینجا....مطمئنم امشب بهتر میخوابم،شما رو نمیدونم!
.jpg)




