چه ناگوار و پریده رنگی ای درختِ خاطراتِ رنگ باختهِ زمین...آرزو داشتیم روزی به شاخهای جوانیت دخیلی بندیم ولی اینک تو آزمندِ تک دخیلی....افسوس و صد افسوس
Friday, November 16, 2007
Sunday, October 07, 2007
چند نقطهمدتی نه چندان اندک می گذره که می خواهم مطلبی اینجا بگذارم ولی ذهنم خالیه و تمرکز لازم رو ندارم...حالا بعضاً میگن اون وقتی هم داشتی که چیزی نمی گذاشتی اینجا.
در هرصورت این را اولین نوشته من بعد از سالی مثاله همیشه نا آرام بدانید...آنها که بودند می دانند که چه بر آ دمی اینگونه خسته ز تاریخ گذشت(منظورم کل ادمیت بود جو گیر نشدم).
این عکس رو از امام زاده اسماعیل گرفتم...احساس کردم از مطلب دور نیست.
Saturday, October 06, 2007
Wednesday, February 15, 2006

حرفِ دل ولی
بارها و باره ها گفتم و کسی نشنید,یا حداقل نشون نداد که شنیده!!!همه دل داده و هیچ شهید دل...اره شاید عاشق ها عاشق های قدیمی نیستن و عشق بازیچه شده,بازیچه!؟چه حرفهای گنده ای,من و چه به این حرفها...منی که سالیانه مثله خیلی ها تو این و اون شهر غریب,بقچۀ دلم و بستم و گذاشتمش بالای بلند ترین بلندی که شاید نکنه....اصلا ولش کنین,چی میخواستم بگم!؟
آهان حرف حرفِ این رهگذرهای قدیمی بود که هر گوشه ای خلوت مکنن و گوشاشون میشه محرم....میگی و میگی؛وقت میگذاری..وقت میگذارن...جگر پاره مکنی...خون می گرین...راه میری..راه میرن و هزاره و هزار و یک همدلی.همدلی؟!؟چه واژه ای...لطیف؛زیبا؛پر از احساس وحرکت...ولی باور کنین توهی.مثله خیلی از
لغت های دیگه،مثله خیلی از آ دم های دیگهِ
راستی گفتم عشق,نگفتم؟چرا درست شنیدیم!!ولی منظورم این عشقی که دیروز و پریروز جشنش گرفتیم نبود!عشقی که من ازش میکم نمیتونه و نباید بازیچهِ حوس بیشه....لابد میگین بابا چه حوسی این دل که مهمانی جز حضرت دوست نداره و نمیتونه که داشته باشه...ولی نه بخاطرِ کسی، بخاطر خودتون و فقط خودتون یه بار دیگه تو تنهاتون این سوال رو از خودتون بکنین که ایا این خونه همخوانه ای جز او داشته یا خیر؟! اگه میترسین؛یواش و کوتاه؟!؟!؟جوابش رو هم اگه دلتون خواست برای من کامنت بگذارین
Friday, December 30, 2005
Wednesday, November 30, 2005

بودن یا نبودن.....حالا اگر هم نبودین چه کنیم!؟!؟


والا دیروز داشتم از تونل رد میشدم که یکسری از اقایون داشتن تعدادی از این نوشتها رو توزیع میکردند.به قیافهاشون نگاه که می کردی با توجه به توضیحات مندرج در نوشته ها می تونستی که بگی از ما بهترون هستن(والا کلمه بهتر از این پیدا نکردم)ولی بعد از خوندن این دفترچه یه کوچک هم به اونا شک کردم هم به خیلی چیز های دیگه...شما هم بخونید هم این حس رو میکنید و عجیب حسیه ها!!؟
مسخره قضیه بعد از خوندن اینکه من نتونستم بفهمم از کجا این نوشته ها رو اوردن یهنی همون ریفرنسشون کجاست!؟و اینکه از طرف کجا این ها رو پخش می کردن؟!؟ولی پنداری دووووووود شدن رفتن هوا
Friday, November 25, 2005

PI-THROW!


چندین روز پیش قبل از اینکه کلاس تموم بشه یه دختر و پسر آمدن سر کلاس ما.یه کیسه زوباله,یه جعبه پیتزا,یه لوله دستمال کاغذی و یه سطل اب هم همراهشون بود...میکروفن رو که از استاد گرفتن اسمه یه دخترخانومی رو صدا کردن,و خواستن که بیا جلو که بتونن بستشو تحویل بدن.حالا مجسم کنید که این دختر خانم با کلی بزک و لباسه گل منگلی داره جلوی 200 تا دانشجو میاد که بستشو تحویل بگیره .وقتی که رسید ازش خواستن کیسه زباله رو تنش کنه بعد یک دفعه از توی اون جعبه پیتزا یه پای در اوردن صاف زدن تو صورتش......همه یه مدتی یه صبر کردن ولی بعدش کلاس از خنده ترکید
والا قضیه اونقدرها هم پیچیده نیست.بچه های مهندسی برای پول جمع کردن به نفع چند موسسه ,پول میگرفتن و میبردن هر جای شهر که میخواستی پای رو میزدن تو صورت طرف.البته این بازی قاعده هم داره.ولی هر چی که هست بر خلافه خود بچه های مهندسی خیلی باهاله.من قاعدهاشو به همراه عکسها از وب ساتشون برداشتم امیدوارم یه روزی ما هم تو ایران بتونیم از این شیطنت های همراه با ثواب بکنیم...راستی تا یادم نرفته بگم این مهندسیهای محترم اینقدر پرو هستن که حاضر هستن این پای رو تو صورت هر کی تو شهر بزنن حتی رییس دانشگاه.هفته قبل هم بچه هلی کشاورزی پول جمه می کردن که اگه به یه مقداری می رسید می تونستن سر ريیس دانشکده کشاورزی رو با ماشین بزنن که اخر هم این کارو کردن.....یه خرده یاد بگرییم ما!؟!!؟
متن زیر قاعده کاره
November 16-18, 2005
Pi-Throw is an annual charity event to raise money for local charities - this year, it's Tamara's House and Engineers Without Borders. How it works:
Individuals phone in and pay to have a friend, family member, or colleague pied in the face with a custard pie at a given time and place. Sending a pie costs $10.
Anyone who receives a pie has four options:1. Take the pie in the face for free. (A garbage bag and paper towels are provided).2. Re-direct the pie to anyone in Saskatoon for $10.3. Buy the pie for $20.4. Choose not to participate.

آسمان پر ستارۀ یک کودک
دو سه سالی پیش,بر حسب اتفاق سری به قسمت کودکان کتابخانه زدم.همینطور که میگشتم,توجهم به تکه کاغذی پشت و رو افتاده روی زمین جلب شد.خم شدم کاغذ رو برداشتم و شروع به خواندن کردم...نوشته روشن داد می زد که محصول مشترک یه مادر و فرزنده یا حداقل بچه ای که تازه نوشتن یاد گرفته.متن کاغذ روان و ساده بود با همه اینها قضاوت رو ایندفعه هم به شما واگذار میکنم.در ضمن سعی کردم که این ناتالی خانم رو پیدا کنم ولی حیف که نشد....من از این سری یادهگاریها زیاد تو بقچهام پیدا میشه وقت کنم براتون ازشون می نویسم.فعلا منتظر نظراتونم
Subscribe to:
Posts (Atom)



